ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 18 روز سن داره

پسمل مامانی و بابایی

ماهگرد

1390/2/21 15:13
نویسنده : ندا
279 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به پسر گلم

اولین پستی که برای عزیزم گذاشتم 20 فروردین 90 بود، یک ماه از اون روز می گذره و می بینم که چقدر حرف باهات داشتم، تازه خیلی از اونا رو به دلایلی نتونستم بنویسمhttp://s1.picofile.com/file/6395246476/tongue10.gif؛(امنیتی، خصوصی بودن، پرمشغله بودن در آن زمان، دسترسی نداشتن به نت و ...).

حالا که به مطالب قبلی م نظری میندازم می بینم که توی این مدت چقدر باهات صمیمی تر شدم. چقدر برام دوست داشتنی تر شدی. چقدر برات دلتنگ تر شدم. چقدر عاشقترت شدم. چقدر برای اومدنت بیشتر لحظه شماری می کنم... آره پسرم. اینجا خیلی ها منتظر حضورت هستن.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (7)

زينب عشق مامان و بابا
21 اردیبهشت 90 15:53
خدا براتون حفظش كنه
سیمرغ
21 اردیبهشت 90 17:10
سلام،چه وبلاگ خوشگلی داری ... ممنون که به ما سرزدی
منا خاله ای
21 اردیبهشت 90 17:40
سلام سلام سلام به جیگر طلای خاله...
ماهگرد نوشته های مامانی رو به عزیز و پسمل مامان و بابایی تبریک می گم.
واقعاً اینجا خیلی ها منتظر حضور شیرین و دوست داشتنیت هستند...
منم احساس می کنم مثل مامانی باهات صمیمی تر شدم منم عاشق ترت شدم اصلاً باورم نمی شه دیگه چیزی نمونده همش سه ماه کمتر یعنی می رسه اون روز موعووووووووووووووود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ابوالفضل کوچولو مامان واقعاً به فکرته بیشتر از همه و همه هر وقت و هر جا
نمی دونی که وقتی که یه کم دیر تکون می خوری چقدر ناراحت می شه و نگران می شه...
اما برعکس وقتی که رخی به مامان ندا نشون میدی نه تنها مامانی رو خوشحال می کنی بلکه هممون رو شاد می کنی. من یکی که آرزوی تکون خوردنت رو از روی لباس مامانی دارم، آخه هر وقت که من می خوام ببینمت موفق نمی شم...
خوشگل پسر دوستت داریم خیلی خیلی خیلی

مرسی خاله منایی

مامان ماهان
21 اردیبهشت 90 19:52
ماهگرد نوشته هات مبارکهههههههه
مامان فرشته
22 اردیبهشت 90 1:46
سلاممممممم عزیز دلم وای گفتی بی تاب از من خبر نداری منم مدام تو نی نی سایت هفته به هفته رو چک می کنم ان شاا... به سلامتی این چند هفته هم تموم بشه از همه این استرسها و دردا راحت بشیم بوسسسسسسس
نازنین نرگس نفس مامان
23 اردیبهشت 90 1:24
شما توسط من لینک شدید
***م خاله ی گوگولی مگولی منتظر****
23 اردیبهشت 90 18:54
سلام ابوالفضل جون ماهگـــــــــــــــــــرد نوشته هات مبارک انشالله که روزی خودت این نوشته ها رو می خونی و می گی که چه جالب وقتی خودم تو دنیا نبودم چقدر همه و همه به ویژه مامانم به فکرم بود کی میایی آخه به خدا دلمون آب شده تا ببینیمت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آخه هر روز که میاییم و به وبلاگت سر می زنیم اون کرنومتر بالا رو می بینیم و خیلی برامون دیر می گذره!!!!!!!!!! واقعا مامان ندا خیلی دلش میخواد که پسر کاکل به سرش رو ببینه ، پس مراقب خودت تو شکم مامانت باش خدا به همراهت عزیز دل خاله باشه